بیچاره نازنین
روزگار دیگر غریب نیست
هر آنچه اتفاق می افتد , تکرار هر آن چیزیست که قبل ها بوده است
تنها شکل افعال عوض شده
تاثیرش بر مفعولین خیر
روزگار دیگر غریب نیست
هر آنچه اتفاق می افتد , تکرار هر آن چیزیست که قبل ها بوده است
تنها شکل افعال عوض شده
تاثیرش بر مفعولین خیر
ارجح به قرینه باشد نه آینه ...
در آینه تنها چیز متغییر , چپ و راست است
که نه این راست , چپ می گردد
نه چپش راست .
ناخودآکاه از ذهن بیمار اینجانب شخص ویالونیستی عبور کرد
که به قصد زیارت عزرائیل از خوردن و آشامیدن امتنا ورزید !
یا گرسنگی فشاری دو چندان بر ذهن رمیده ی من آورده است یا عریانی !
وجودی و سجودی
تا در قبالش سجده نکنی , وجودش بی معنی است
یقینا از رضایت باشد
نه ریاضت
صباحی ز ریاضت نخواهد پایید
تپش هایش برای تو ذخیره کرده ام
در توانت بود, بیا و به جریان بیانداز
رمق تن سرما زده ام را
نفوذ کن تا اعماقش
چیزی را برون بکش , شاید تکه ای جامانده از گذشته ها برای آتی کنون باشد
فلسفه اش را نمی فهمم
اما یقین دارم چیزی را در جایی متعلق به خود دارم , تعلقی که از وجود نیست , از جسم نیست
از جان بر می آید
لاجرم یا به کشتنم می دهد یا حیاتم را تضمین میکند
سپردمش به طوفان
ساحلش باش
همانند روح مادری که به تازگی به جهانی دیگر رجعت کرده باشد
نگران کودکانم هستم
زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت: «صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی»
یه وقتایی حس میکنم نمیزنه
یا من حس نمیکنم ضرباتشو
بعضی وقتا هم از پشت قفسه سینه می خواد بره بیرون
زیر زیونی رو آماده نگه داشتم در جیب پشتیم
امید به افتادنش بصورت کاملا بی اراده
نداشتن در هنگام نیاز
رفتن به قصد حیات