شیرین تر از این


آیا گناهی بزرگ تر از این وجود دارد که "زمان" را به سخره گرفته ایم ؟!

می آید و می رود  و خرامان جلوه گری می کند !


مکتبیون


دوست دارم طوماری بنویسم

در حمایت از جانم , که بدنبال فکرم سرگردان هر هیچی شد.

در نکوداشت جسمم , که هیچی را به همه دنیا ترجیح داد.

در محکومیت فکرم که همه دنیایم را به هیچ انگاشت و هیچش را همه.


ابتدا را اصلاح میکنم :

دوست داشتم طوماری بنویسم


سیاه و سپید


چای پشت چای


بدون سیگاری پایه کوتاه , که بلندای دود سپیدش به چشم دل نشیند 

بهتر که نباشد

گلویم , سیاهی غصه ای را با سپیدیه دیگری 

نمی تواند توامان ببلعد

تحملش چنان نیست



عجیبا


دل برم دل بر


وه چه


تن پوشی تنگ تر از امشب بر تن خود به یاد ندارم


یادی , هوایی , جایی نیست

دیواری ,  سکوتی , رازی هست

شوری , قراری , الزامی نیست

هستم , نیست 

نیستم , هست 


حقیقی یا حقوقی


یکی باید اون بالا باشه ...

نمیدونم چه میکنه دقیقا

ولی می دونم هست

چون نظم داره بهم میخوره کم کم...


ترکیبی چند


آش و جاش و کوه و درد


خشکی


از محلولی جهت برطرف کردن آفت دهان استفاده کردم !

تمام پوست های لب و دهان و گونه و لثه ریش ریش شدند

اما هنوزم این آفت , مقتدرانه داره به عاقبت کارهای من می اندیشه !!!


یاد این بیت افتادم که :

از قضا سرکنگبین صفرا فزود   روغن بادام خشکی می نمود

 

شکوفه ی غم


در ترنم لحظات شادی بسر می بردم که شیشه عمرش شکست

تفرق نازیبایی , بهم تنیده شد

غمی که نمی بایست در آن شرایط خلق میگردید

خالقش غریبه ای بی گناه بود که خود نیز تلنگری به شادی نزد

شادی بیچاره  لطیف تر از قانون حزن بود

کریستال های دلش , مویرگ هایی که جریانی را به اجبار تحمل می کرد را پس زد