گــَزمه های شهر را چه باک؛

که پا بر روی قالیچه سلیمانی باد بگذارم؛

یا شامگاهی,

شبنم غـنچه های نشکفته پاییزی را به ترانه خوانی شوکران بهاری بگــُمارم؛

همین که نقش دلم به ماه چشمش بیوفتد,

مُجــرمم !