شیدایی
این آسمان گستاخ
به کدامین باریکه ی نور چنگ انداخته , نمی دانم !
ولی در عَجَبم
که چرا فرو نمی ریزد !
هر قطره اشکی , می بایست که سُست تـَرَش کرده باشد !
به لرزش دلی !
زل می زند و نیشخندی بر لب !
با همجنس خودش باید راهی کارزارَش شد !
با نوک پرستو های افلاکی , دل آسمان را بشکافیم !
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:24 توسط کم گو
|
هـــمه عمـــر برندارم سر از این خمـــار مستــــی