همچون بیـدستان غـَمینی ؛

که سال ها , تبسم نسیمی را , به روی رگ برگ های نحیف خود , لمس نکرده باشد؛

 خـُمـار  تو ام !

روزها , به سرعت ِ انتظار ِ مادر دلتنگ ِ فرزندش , می گذرد ! 

تا به روز دیدارمان , سالهاست که چلّه نشینم ...



"ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست"