میعاد
همچون بیـدستان غـَمینی ؛
که سال ها , تبسم نسیمی را , به روی رگ برگ های نحیف خود , لمس نکرده باشد؛
خـُمـار تو ام !
روزها , به سرعت ِ انتظار ِ مادر دلتنگ ِ فرزندش , می گذرد !
تا به روز دیدارمان , سالهاست که چلّه نشینم ...
"ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست"
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:15 توسط کم گو
|
هـــمه عمـــر برندارم سر از این خمـــار مستــــی