بیا
چه هیاهوی مـُرده ای دارد این شهر ,
بی حـُضــورت !
تمامی کلاغ های نفرین شده در پوستین عقاب , به گـِرد سـَرم می چرخند !
تمامی راه ها را , عصا زنان , پی عطراگین نَفَس های بهاری ات , پیموده ام ...
تنها یک راه را برگزیدم ,
طنابی ,
چوبی ,
برهنه پایی ,
تعادل ِ این پیاده روی بر این طناب معلَّقَم باش
صـِراطـَش با تو ...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:46 توسط کم گو
|
هـــمه عمـــر برندارم سر از این خمـــار مستــــی