حالیا
گـاهی به هـِزار چـشمه , به دریـا نمی شَویـم
گاه به قطره اشک , غـَرقاب , چرا
دل است دیگر ,
زبان ِ فلسفه و علـوم جـَبری نمی فهمد !
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط کم گو
|
هـــمه عمـــر برندارم سر از این خمـــار مستــــی