تمام خوبی ها را بدرقه ات کردم


چهار ماه ی منی

یک ماه ِ بهاری ِ پر طراوت

دو ماه تابستانی ِ ملتهب

بیست و نه روز پاییزی ِ الوان

و یک روز ِ اشک اندوزی


چـِهل ساله ات را می بینم

پُـر بار تر 

شادتر

استوارتر

کودکانی که در سایه سَرو تو می جهند و شادند

پاک ترین ِ حس ها را در کالبدشان دمیده ای

که نطفه ی این ثمین را به یادگار در هر گوشه ای می کارند و عبور می کنند

تا به فصل دِرو ...


امیدم به نیکوترین هاست