کم گـــــو

قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما / خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست

 

چه ساده از کنار همه فصول میگذریم

هنوز به سرما نرسیده گرما را به تن خریدیم

بهارنارنج های رسیده را نچیده ؛ تقویم آفتاب پرست را دزدیده ؛ تند تند ورق می زنیم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 14:32  توسط کم گو  | 

 

دسـت تکان میدهم

برای خـاطراتم

بسان عاشقی در جدا شدن ِ قطار ِ معشـوقش از ایستگاه ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 9:56  توسط کم گو  | 


به کدامین چلچله ی بهاری می ماند

این صدای محزونم !

به طراوت حضورت,

شاد می خواند,

روزی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 0:25  توسط کم گو  | 


در این هوای نَم دار

از پذیرش هر شبنمی سرباز می زنند !

تا به نوازش دست های تو خورشیدشان را بیابند

همین شمعدانی ها , 

که سوی هوای تو سر تکان می دهند...



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 18:7  توسط کم گو  | 


ریشه در اعماق دارد این بطالت عصیانگر

این چلچله ی بهاری از پشت دیوارِ فاصله یه چه کار آید ؟

نوید جدایی می دهد طفلک محزون !

می توان لرزش صدایش را شنید 

که نُطق این بهـار  ِکـَر  ِدیکتاتور را در سینه محبوس می دارد...


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 13:48  توسط کم گو  | 


به هزاران بهانه این ستاره ها را از چشم باد می چیــنم

که مشابهی نباشد

تنها چشمان تو را محتاجم 

که در سیاه چاله دلم , تنهایی ام را بیارآیم


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 16:33  توسط کم گو  | 


حتی این استخوان هایم به شــُکوه رویایت , آستین خم می کند !

تبلور تابستان من ...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 14:45  توسط کم گو  | 


سرآغاز هر چیزی از فقر است

چون سوزش گلو در فراق اشک


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 0:33  توسط کم گو  | 


نمی شود که روز را تا شام

من و خورشید , 

سرگردان ِ کوچه های عریان ِ دلتنگی باشیم و تو از دیده ی ما پنهان !

هر زمان که نزدیکـَت شدیم

با یک نشانه ای , 

تپش قلبی , 

سیاهی رفتن چشمی , 

سست شدن پایی ,

یا چیزی 

صدایمان کن

حتی اگر فروغ خورشید هم به کورسویی تبدیل گردد و عاجز ؛ 

از نیمه راه به سایر کهکشان ها پناه بـَرد از خجلت این درد , 

پریشان وار به سویت می دَوم ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 11:49  توسط کم گو  | 


تنگناییست زندگی

به لطف نور ِ تو از دالانش به این سو و آنسو می روم


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 1:2  توسط کم گو  | 

مطالب قدیمی‌تر